الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
65
شرح كفاية الأصول
حال وقتى همين قضيّهء معقوله ، تلفّظ شود و به صورت قضيّهء ملفوظهء « زيد لفظ » تبديل شود ، آنوقت موضوع قضيّهء ملفوظه ( يعنى : زيد ) حاكى از موضوع قضيّه عقليّه ، و محمول آن ( يعنى : لفظ ) نيز حاكى از محمول در قضيّهء معقوله خواهد بود . و همينطور است « نسبت » ، يعنى : « لفظ بودن زيد » در قضيّهء ملفوظه ، حاكى از نسبت موجود ( لفظ بودن زيد ) در قضيّهء معقوله است . بنابراين اگر گفته شود « زيد » در قضيّهء ملفوظه ، دالّ بر چيزى ، حتى بر خودش نيست و حاكى از چيزى نمىباشد ، در اين صورت دو حاكى و دو محكّى خواهيم داشت : يكى « محمول » ( يعنى : لفظ ) كه حاكى از معناى ذهنىاش است ، و ديگرى « نسبت » كه آنهم حاكى از نسبت موجود در ذهن است . امّا موضوع به جهت اينكه حاكى از چيزى نيست ، ديگر يك موضوعى را در عقل نشان نمىدهد و نتيجه اين مىشود كه در قضيّهء ملفوظه ، دو « حاكى » وجود داشته باشد كه به ناچار از دو « محكّى » حكايت كند ، و در اين صورت لازم مىآيد قضيّهء محكيّه ( يعنى : قضيّهء معقوله ) نيز مركّب از دو جزء باشد ( محمول و نسبت ) ، درحالىكه تركيب قضيّه از دو جزء ، محال است ، زيرا « نسبت » هميشه بين دو چيز واقع مىشود ، كه عبارت است از موضوع و محمول ، و چنانچه موضوع در قضيّه نباشد ، نسبت هم در آن وجود نخواهد داشت و در نتيجه اصلا قضيّهاى محقّق نمىشود . قلت : يمكن أن يقال . . . جواب اشكال اوّل ( اتّحاد دالّ و مدلول ) مصنّف در جواب مىفرمايد : درست است كه بايد بين دالّ و مدلول ، دوگانگى وجود داشته باشد ، اما دوگانگى به دو صورت است : 1 - ذاتى و طبيعى در اين صورت حقيقة از دالّ ، يك چيز و از مدلول ، چيز ديگرى اراده مىشود ، مثل : « زيد عالم » كه لفظ « زيد » ( دالّ ) با معناى آن ( مدلول ) تفاوت ذاتى دارد ، زيرا آنكس كه علم دارد ، لفظ زيد نيست ، بلكه « زيد » خارجى است كه اين لفظ از آن وجود خارجى حكايت مىكند .